هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
424
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
مىكردند و دورش را گرفته بودند - روانه شدم . به ديوارى از ديوارهاى بنى مازن پناه آورده و در آنجا پاى نخلى نشست مردم ميان من و او حايل شدند دستهاى مردم دست او را مىگرفت و بر آن قرار مىگرفت ( و بيعت مىكرد ) آنگاه او را به مسجد الشريف آوردند اولين كسى كه بر منبر رفت طلحه بود كه با دست خود با او بيعت كرد ؛ انگشتان او فلج بودند . على ( ع ) نگاهى به آنها انداخت و فرمود : ديرى نخواهد پاييد كه بد عهدى كند . آنگاه الزبير و اصحاب پيامبر و همهء مسلمانانى كه در مدينه بودند با وى بيعت كردند . خود آن حضرت سلام اللّه عليه ، موضع مسلمانان نسبت به خود و پافشاريشان را در بيعت با او طى خطبهء معروف شقشقيه اين گونه بيان مىكند : « در اين گيرودار ناگهان با شگفتى ديدم كه مسلمانان مانند يال پرپشت و انبوه كفتار بسوى من آمدند و چون گلهء گوسفند پيرامونم حلقه زدند چنان كه از زور فشار آنها نزديك بود حسنين از پا درآيند و دندههايم در هم فرورفته به يكديگر بسايند . ناگزير به درخواستشان پاسخ گفتم و خواه ناخواه بيعتشان را پذيرفتم اما ديرى نگذشت كه تنى چند از آنان بيعت را شكستند . گويى سخن خدا را نشنيدهاند كه مىفرمايد : « خانهء آخرت را براى كسانى قرار مىدهيم كه در زمين بلند پروازى نمىكنند و فساد نمىورزند و دم از نابكارى نمىزنند و همانا عاقبت از آن پرهيزكاران است » و در همين خطبه به برخورد خويش با خلافت پرداخته مىفرمايد : ( سوگند به آنكه هسته را بشكافت و تاروپود تن و جان را ببافت اگر بسويم نمىشتافتند و خلافت را با التماس و خواهش بر گردنم نمىگذاشتند و نيز خدا از دانشمندان نخواسته بود كه جلو ستمكاران سودجو را بگيرند و داد ستمديدگان را از آنها بستانند و پوزش و بهانهشان را نپذيرند هرآينه بيدرنگ زمام امور را رها مىساختم و پايانش را با جام آغازش يك جا در آب مىانداختم آنگاه شما مىديديد كه اين دنياى شما در نظر من از عطسهء بزى بىارزشتر است ) . حضرت على پس از سه يا پنج روز از وفات عثمان و در آن فضاى فتنهانگيز و آشفته و در حالى كه چارهاى جز آن نداشت ، بيعت مردم را پذيرفت همهء مهاجرين و انصار و ديگرانى كه از بصره و كوفه و مصر روانه مدينه شده بودند با وى بيعت كردند و از قريش ، جز افرادى بسيار معدود از جمله مروان بن الحكم و سعد بن ابى وقاص و عبد اللّه بن عمر ، كسى از بيعت با وى ، سرپيچى نكرد . در مورد مروان بن الحكم و امويها كه تن به بيعت على ندادند براى كسى كه در